ای قلم ای همدم تنهاییَم
قصه گوی لحظه ی شیداییَم
صفحه ای از دفتر دل باز کن
با پرستوهای عاشق راز کن
چون کبوتر گرد حرم پرواز کن
عقده ی دیرین این دل باز کن
قصه ای از غیبت مولا بگو
لحظه ای از غربت ما را بگو
گو که در هر خواب و هر بیداریَم
دم به دم ماند به دل بی تابیَم
یا که از آن جمعه های تلخ گو
جمعه های بی صفا و سرد گو
جمعه ای که داغ او دل می گداخت
داغ سیلی صورت وی می گداخت
ای قلم ای همدم تنهاییَم
بازگوی قصه ی بی تابیَم
بار دیگر نغمه ای را ساز کن
با نوایت عقده ی دل باز کن
راز اشک چشم یار ما بگو
حال سخت بخت تار ما بگو
گو که مولای غریب ما کجاست
ذو انتقام سیلی زهرا کجاست
یاد زینب یاد کوفه یاد شام
کرده ما را فارغ از هر یاد و نام
یاد میخ و یاد سینه یادِ مام
بسته ما را چون کبوتر پایِ دام
ای قلم ای همره بیداریَم
نغمه هایت می دهد دلداریَم
بار دیگر قصه ای آغاز کن
با پرستو تا خدا پرواز کن